ویژه 
 
تأملاتی پیرامون استراتژی و تاکتیک ها
جنبش سبز به کجا می خواهد برود؟
اکبر گنجی
یادداشت وارده /
آیت الله منتظری، سرمایه ای برای آینده
سارا محمدزاده
اغتشاشگران و آشوب طلبان کیانند؟
حنیف مزروعی
ولایت بر قبور و ادب تسلیت
محسن کدیور
"شام غریبان "آیت الله منتظری
محمود حجتی
در جدال با گفتمان غالب
امین حصوری ، وبلاگ سربالایی
یادداشت وارده /
مردان محجب، بر هم زدن نظم اسلامی
نوید مینائی
یادداشت وارده /
دفاع از مردان محجبه راه حزب توده برای توده ای شدن!
هما ارجمند
وبلاگ نویس افغان:
در حق یک آیت الله
کوشان ، وبلاگ نویس حنفی مذهب
 
عبدالکریم سروش:
پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۸ , 2010 Feb 07 |  نظر 52
عبدالکریم سروش در نامه ای سرگشاده خطاب به رهبر ایران می نویسد: می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد.

مشروح این نامه به شرح زیر است:

بنام خدا
عروسی خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد. 
صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريکی رقصيدند.
قربانيان در کفن های سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست های بريده کف زدند
و جهانيان يک چشم خشم ويک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند. 
چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوری گذشت.
شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،
که اين کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند 
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درين قحط سال فضيلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان يار دلنوازم شکری است با شکايت." نه اينکه شکايتی نداشته باشم. دارم و بسيار دارم اما آنها را با خدا در ميان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستايش و نوازش مداحان پر و سنگين شده است که جايی برای صدای شاکيان ندارد. ولی من از شما بسيار متشکرم. شما گفتيد که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبری بدين خوشی از کسی نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد دينی را اذعان و اعلام کرديد.

شادم که آخر الامر آه سحرخيزان به گردون رسيد و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ريخته و دست های بريده و دامانهای دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولايی شما بود. و اينک خدا را شکر که پرده عصمت دروغين اين ديو دريده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانيان با خشم و حيرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را برای رسيدن به حکومتی کامياب به کار گيريد. اين را که می خواهيد؟. چرا شيپور را از سر گشاد می زنيد؟ چرا ميان مردم عسسان و خفيه نويسان و جاسوسان می گماريد تا ضمير آنان را بخوانند يا به حيله و ترفند، سخنی از زير زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نويسندگان را ... آزاد بگذاريد ، مردم به صد زبان حکايت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبير ملک وتنظيم نظام ياری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنيد. آنها ريه های جامعه اند. اما شما از بيراهه و کژراهه رفتيد. و اينک در طلسم تهلکه ای افتاده ايد و قربانی نظام بسته ای شده ايد که ديرگاهيست خود آن را آفريده ايد، که نه نقد در آن می رويد نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنيد با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آوريد. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی بايد به شما نموده باشد که افيون استغنا وافسون استبداد، زيرکی و دانايی را از شما ستانده است. و اينک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنيد. و خون را به خون می شوئيد مگر طهارتی حاصل کنيد.

خيانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد و ريش سرباز بی نوايی را گرفتيد که چرا ماشين ريش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گريند و به زبان حال و قال با خدا می گويند:

ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا ( خداوندا ما را از اين محيط پرستم نجات بخش وبرای ما ياوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولايت جاير را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم ناليدم که بازهم ندای خلايق را نمی شنوی؟ چون عيسی بر صليب گله کردم که "خدايا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سياهکاران را نمی بينی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رويان را نمی نگری که شيرينی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنيت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانيان و شوکت شريرانه ستمگران را می بينی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه يعنی آن کلمات سه گانه را شنيدم: "هتک حرمت نظام"، که چون حديث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گويی کلمات آن خطيب نبود. کلمات تو بود خدايا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومايگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرين ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت ديگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگويم دفتر ايام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است، آبرويش به يغما رفته است و طشت رسوائيس از بام تاريخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاريت خود را باز گرفته است. آن دليری ها که در کنج خلوت و در پرده تزوير می کرديد فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گريبان شما را سوخته است. خائفم که بگويم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شريعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعيت از شما گريخته است. ايران سبز از اين پس ديگر آن ايران سياه و ويران نيست. سبزی وسپيدی اين جنبش به عنايت و اجابت الهی بر سياهی جور شما پيشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر عليه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زير چتر حمايت و ولايت شما چون شغالان گرسنه در پوستين خلق افتادند و امنيت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلويشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزاديشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دينشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشيدند، و به نام دين خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خيانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بيت الاحزانی بنام صدا و سيما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغين و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنيا فروختند که همگان عاشقان سينه چاک نظام ولايتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زير پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشيدند و دانايان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پيران دريغ داشتند، آيت الله های رنگين ساختند و فتاوای سنگين از آنان گرفتند تا نويسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعيت بند از بند بگشايند، در پی ماليخوليای دشمن ستيزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشيدند و جمعی را به بند کشيدند، و اقارير مضحک بر زبانشان نهادند و کيفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضايی بيداد را به نهايت رساندند، گويی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چيزی کم نياورد.

اين مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زيرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزوير های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعيت افروخت که کاشانه ولايت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمايش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغيان و غليان غيرت بود بر عليه غارت. وجدانهای بيدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی انديشه خود، غيرت ورزيدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متين شوريدند. دزدان سراسيمه بر خود پيچيدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنيديم که در فضا پيچيد. او از ما راضی بود. دعای ما را شنيد و جانيان و بانيان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خيزان ای شکر دهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند

نشنيدند و عاقبتشان را شنيدی.

جنبش سبز برای آفريدن ايرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طيبه ای که پايی در زمين و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهيم). اين جنبش شهيد سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوينده و گفتمان سبز خود را پيدا کرده است. محصول بيست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پيکارگران عرصه سياست و فرهنگ است. بيهوده می کوشيد با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنيد. خود را مگر بشکنيد.

اين نه آن شير است کز وی جان بری
يا ز پنجه قهر او ايمان بری

فرو ريختن رعب رعيت و زوال مشروعيت ولايت بزرگترين دستاورد شورش غيرت بر غارت بود و شير خفته شجاعت و مقاومت را بيدار کرد. نه تطاول نظاميان نه تجاوز حراميان، نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن در آستين ژنده قدرت، نه تکيه بر سبعيت حيوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور، هيچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دينی رسوای کفر و دين شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسيده است. ما اين را به دعا از خدا خواسته ايم و خدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شيرين تر از اين ندارد که عيدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اينک می گرياند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستيد به پابوس شما بيايد، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خيابانی، اجتماعات آئينی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زيان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستيم. ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادينی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهيم نهاد و قدر خواهيم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کرديد و قدرش را ندانستيد و اکنون مظلمه اش را می بريد. فاشيسم مشربان به شما فروختند که آزادی يعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستيد که شفای امراض مهلک نظام شما در اين خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گرديد (که در آن هم عزمی و جديتی نيست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتيد، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتيد نقد شما را بگويند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتاديد. می گذاشتيد سخن راستين مردم را با شما در ميان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس ميهن اند، نه "پايگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنيد.

ما ديانت را هم ارج خواهيم نهاد، همانکه شما آن را بازيچه مصالح قدرت خواستيد و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم داديد و ندانستيد که شادی و آزادی با ايمان راستين همپيمانند و اجبار فقيهانه، حريت مومنانه را می ستاند و قدرت شريعت مدار هم قدرت و هم شريعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعيتی دربند و غمناک.

***

با خود می گويم برای که اينها را می نويسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته و تشنه در سراب مانده و خيمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائيش از بام افتاده است؟ و آنگاه به ياد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکيم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شديدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم يتقون (آنان پرسيدند چرا کسانی را موعظه می کنيد که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگيرد، شايد هم پند ما در آنان درگيرد - سوره اعراف ۱۶۴)

بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشته ام و درس دين داده ام. از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت می جويم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضيلت! به صدق سينه مردان راستگو و به آب ديده پيران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخيزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سينه های بريان و چشم های گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقی را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر. باد را بگو تا خيمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ريشه بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل کنند.

آب و دريا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن يا ربنا آب طهور
تا شود اين نار عالم جمله نور


رمضان مبارک ۱۴۳۰ قمری
شهريور ۱۳۸۸ شمسی 
عبدالکريم سروش


کد خبر : 110150
ارسال به :    Balatarin     Donbaleh     add to del.icio.us    

اقای دکتر سروش به انسان بزرگ و ازاده ای مثل شما افتخار می کنیم.

WOOOOOOOOOOW DOROD BAR TOO KE HAR CHE GHOFTANI BOOD GHOFTI ......


یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرودان را پشه چو پیلی بفرست

فرعون صفتان همه زبر دست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست


شاها زدعای مرد آگاه بترس
وز سوز دل آه سحرگاه بترس

بر لشگر و بر سپاه خود غره مشو
از آمدن سیل به ناگاه بترس

man ke vaghean tahte tasir gharar gereftam ....omidvaram ananke bayad moaser vagheshan shavad ....az tabe sher gooneye aghaye soroosh ham sepas daram ke tasire kalam ra sad chandaan kard be omide irane azad ....

والا از این سرعتر چی می شود گفت این هم از خودشون بود زمانی ،ببینید چه هاکه با خودیها نکردید وای برما که غیر خودی هستیم

سلام
فقط گریه کردم
استاد دیر گفتی ولی چه خوب گفتی

من نه مفسرم نه سیاستمدار فقط یک جونم که روزشو شب میکنه و شبش رو روز
و هر دو براش یک معنی داره
آقای سروش، من دور تا دورم آدمهایی می بینم که از هر 10 نفر 9 نفر متنفرن از این حکومت ولی تعجبم از اینه که این رژیم هنوز سرپا هست
شاید دلیلش همینی باشه که گفتین
"لطف حق با تو مداراها کند چونکه از حد بگذرد رسوا کند"
اما به چه قیمتی؟ نمی دونم.

اقای سروش من واقعا به خودم افتخار میکنم که سبزم چون راهنمایی چون شما دارم.
واقعا لذت بردم
بی نهایت سپاس گذارم

مکرو مکر الاه واله خیرالماکرین
احسنت جناب دکتر سروش

می خوام اعتراف کنم!
من به عنوان یک کودتا گر که از خارجیهای پولدار پول می گرفتم و می رفتم و مخمل می خریدم تا انقلاب مخملی کنم اعتراف می کنم که دوست دارم سروش. انشاا... خدا قسمت کند برویم یک زیارت و عشق و حالی در کهریزک بکنیم تا ببینید بقیه ی مخملیا جه صفایی کردند.
و من ا.. التوفیق

Besiyar lezzat bordam va be hamvatan boodanam ba shoma eftekhar kardam.

اولئک حبطت اعمالهم. آقای سروش بر سر شاخه بن میبرید و غافلید! اما این شاخه که میبرید تا به زعمتان چوبش را هیزم جشنتان کنید، نظام جمهوری اسلامی و شجره طیبه ولایت مطلقه فقیه نیست، بلکه نازک ترکه کاخ آرزوهایتان است که چون در آتش افتد دود تر بودنش چشم همه بد خواهان این نظام مویَد به امدادهای الهی را کور خواهد نمود. به خود آیید نه به انصورتی که از گذشته نه چندان تابناک پیش از انقلاب ظاهرتان تبری جویید، بلکه از حال مذبذب لا الی هولاء ولا الی هولاء فعلی به درگاه معبود بی نیاز ونه ارباب قدرت و ثروت و حیلت، روی توبه نیاز و کنید! والا به دعای این پیر گربه ها آسمان بلند طالع مردمسالاری دینی ابری هم نمیشود!

آقای دکتر سروش

چه دلنشین و پر حقیقت بود این کلمات شعر گونهٔ شما. گویا که از دل‌ و زبان یک ملت سخن گفتید. فقط دلم می‌خواست که میتوانستم چهره آقای خامنه‌ای را در وقت خواندن این سطور میدیدم. اگر ذره ای وجدان در ایشان هنوز باقی‌ مانده باشد هر سطر آن‌ میبایست چون تیری بر قلبش فرو رود.‌ای کاش میتوانستیم از حال او با خبر شویم.

خداوند راهبر و نگهدارتان

آقای سروش عزیز من فرد مذهبی نیستم،ولی شما جزء معدود افراد مذهبی هستید که مرا با سخنانتان قانع کرده اید.از اینکه در بین هموطنان مذهبی من انسان فرهیخته ای چون شما وجود دارد به خود میبالم.

aghaye doktor oghdehaye delemoon ro ghoshoodi, mamnoon azaton, biaid be fekre shive hokomat bad az khamenee bashim

جناب آقای سروش
با سپاس فراوان از ادبیات زیبا و ندای آزادی خواهیتان.فقط یک مطلب و آن اینکه با تمام احترامی که برایتان قائلم اما آیا بهتر نیست جای این همه تضرع و تظلم و طلب آمرزش به درگاه خدا اندکی از مردم و ما دانشجویان بواسطه تئوری پردازی هایتان در گذشته(که تا هم اکنون گریبان گیر ماست)دلجویی و اظهار ندامت کنید؟!

ژان پل سارتر در مقدمه كتاب مغضوبين زمين از فرانتس فانون اينگونه مينويسد:
ما روشنفكران اروپا چند نفري را از كشور هاي مختلف آسيايي و خاور ميانه اي و آفريقايي گرد هم آورديم در اروپا. به آنها غذاي خوب خورانديم لباس شيك پوشانديم دختر خوب داديم زندگي مرفه آراستيم و بر ماشينهاي گرانبها سوار كرديم و چرخانديم. بعد آنها را در كشورهاي خودشان رها كرديم. اين افرادي كه ما جمع آورده بوديم وقتي به كشور خود رفتند ديگر فركشان حال و هواي فرنگ داشت، از لباس و خوراك و خوش گذرانيهايشان كه بگذريم حرفهايشان هم فرنگي شده بود. اينها ديگر در جامعه خود يك انسان معمولي نبودند. اينها تبديل شده بودند به روشنفكران كشور خود. حرفهايي كه ميزدند مردم را همه به حيرت در مي آورد. حسن اين كار چه بود؟ حال اينها شده بودند بلند گوي ما در آن سرزمين ها. ما از قبل فهميده بوديم كه اگر خودمان برويم و در اين سرزمينها بلندگو را به دست بگيريم مردم حرفهاي ما را آنگونه كه بايد و شايد جذب نميكردند. پس به فكر واسطه و بلندگويي از جنس خودشان بوديم. و اينها شدند بلندگوي ما در آن سرزمينها. يك روزي شد كه ما ديديم ( و خودمان هم تعجب كرديم) كه ما در اروپا چيزي ميگوييم يكدفعه از خاور دور از ايران از خاور ميانه از آفريقا بازتاب صداي خودمان را ميشنويم. ما اينجاي ميگوييم آزادي براي ملت و يكهو صدايمان بازتاب ميكند كه ميگويد ... ملت ...ملت ...ملت....!!! ميگوييم كشورهاي تروريست و دولتهاي تروريست نابود شوند و يكهو صداي خودمان را از آن سوي جهان ميشنيديم كه ميگويد ... نابود شوند...نابود شوند...شوند...شوند...!!! ( و به قول معلم شهيد دكتر شريعتي عين سوراخها حوض ) و خوشمزه تر از آن اينكه وقتي ما ساكت ميشديم اين سوراخهاي حوض هم ساكت ميشدند!
دكتر علي شريعتي در كتاب "چه بايد كرد؟" (كه به همه كساني كه اهل روشنفكري هستند پيشنهاد ميكنم اين كتاب را حتما بخوانند يا اينكه سخنراني آن را گوش دهند) در فصل دوم به بيان تفاوت بين روشنفكر اصل و كپي ميپردازد. اين روشنفكرها ، روشنفكرهاي كپي هستند كه به اعتراف سارتر بلندگوي مورد اعتماد هم غرب و هم جهان سوم.

من كاري به درست يا غلط بودن اين حرفهاي سروش ندارم و كسي بدش نيايد ولي صداي اين دكتر سروش عين همون سوراخ حوضي است كه داره صداي غرب را بازتاب ميكنه!

آن كه می خندد هنوز خبر هولناك را نشنیده است

دورود بر تمام عاشقاني كه امروز جانشان رابراي قماري عاشقانه به ميدان اوردند

یک آدمی مثل سروش که روزگاری صفات متقین می گفت از منبر جمهوری اسلامی، حالا چونان بلعم باعورا، در برابر موسای زمان، نفرین می کند و دست دعا به سمت اسمان بلند می کند اما چه باک که سخن او را جز شیطان نمی شنود!
خداوند سروش را اینچنین بدبخت کرده است!

اين شعر زيباي بزرگ‌عارف قرن ششم حكيم سنائي غزنوي را به رهبري كه در لباس رنگارنگ دينداري ارمغاني جز دين‌گريزي بر اين مردم ندارد تقديم مي‌دارم .

مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بی‌دینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
فرو شد آفتاب دین برآمد روز بی‌دینان
کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی
جهان یکسر همه پر دیو و پر غولند و امت را
که یارد کرد جز اسلام و جز ايمان نگهبانی
بمیرید از چنین جانی کزو کفر و هوا خیزد
ازیرا در جهان جانها فرو ناید مسلمانی
مسازید از برای نام و دام و کام چون غولان
جمال نقش آدم را نقاب نفس شیطانی
تو ای سلطان که سلطانست خشم و آرزو بر تو
سوی سلطان سلطانان نداری اسم سلطانی
بدین ده روزه دهقانی مشو غره که ناگاهان
چو این پیمانه پر گردد نه ده مانده نه دهقانی
تو مانی و بد و نیکت چو زین عالم برون رفتی
نیاید با تو در خاکت نه فغفوری نه خاقانی
فسانه‌ی خوب شو آخر چو می‌دانی که پیش از تو
فسانه‌ی نیک و بد گشتند سامانی و ساسانی
تو ای ظالم سگی می‌کن که چون این پوست بشکافند
در آن عالم سگی خیزی نه کهفی بلکه کهدانی
تو مردم نیستی زیرا که دایم چون ستور و دد
گهی دلخسته از چوبی گهی جان بسته‌ی خوانی
مشو غره که در یک دم ز زخم چرخ ساینده
بریزی گر همه سنگی بسایی گرچه سوهانی
تو ای بازاری مغبون که طفلی را ز بی‌رحمی
دهی دین تا یکی حبه‌ش ز روی حیله بستانی
به وقت خدمت یزدان به نیت راست کن قبله
از آن کاین کار دل باشد نباشد کار پیشانی
تو ای عالم که علم از بهر مال و جاه مي‌خواهی
به سوی خویش دردی ، گر به سوی خلق درمانی
زباندانی تو را مغرور خود کردست لیکن تو
نجات اندر خموشی دان زیان اندر زبان دانی
تو ای مقری مگر خود را نگویی کاهل قرآنم
که از گوهر نیی آگه که مرد صوت و الحانی
دلی باید ز گِل خالی که تا قابل بود حق را
که ناید با صد آلایش ز هر گلخن گلستانی
پشیمان شد سنایی باز ازین آمد شد دونان
مبادا زین پشیمانیش یک ساعت پشیمانی

خواندم و گریستم؛
بسیار زیبا بود؛

دورود بر دکتر سروش
دورود بر ایرانیان سبز
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
روز قدس... عظیم ترین راهپیمایی تاریخ ایران.
سبز و ایرانی باشید.

We should do and say the right thing no matter what happen to us. This is the price we have to pay in order to free or great country from the stupidity. We are together, we have always been together and we will always be. We are not going to lose our country, our culture and our dignity to bunch of stupid arabophil. Mr Soroush, Thank you, Arash

اگر بدون غرض و حب و بغز حرف استاد رو عمیقا مطالعه کنید به ارزشهای این فیلسوف بزرگ جامعه پی خواهید برد مضافا بر اینکه هر کدام از ماها در گذشته هم اشتباهاتی داشته ایم که منصفانه در برابر آنچه به استاد نسبت میدهیم قابل قیاس نیست.آنچه جمهوری ولایی با ما کرده است دل هر دردمندی را به درد می اورد.

دکتر عزیز به تو افتخار میکنیم.

جناب آقاي دکتر سروش ، از راه دور دستان شما را ميبوسم.

آقاي مجتبي خامنه اي و آقاي علي خامنه اي، ميدانيد شعراي ايراني که شما آنان را جباران ناميديد در شيراز خطاب به کوروش کبير ، در خطاب به شما ملايان چه گفته اند؟ :

چراغي را که ايزد بر فروزد

هر آنکس که پوفش کند عاقبت ريشش بسوزد

من ندا آقا سلطان هستم.

من کاری به سروش ندارم اما به دوستان خاص عرض می کنم کجای دنیا سراغ دارید نظامی را که پس از انتخابات معترضین را به ضرب چوب تادیب کنند کجای اسلام ریختن خون جوانان حلا شده به کدام گناه پاسخ اعتراض گلوله است؟ نمونه اش را در سیره رسول الله یا حکومت مولا علی نشان دهید وقتی که به قانون حاکمان تمکین نکنند آن قانون مشروعیت ندارد و نظامی که بر مبنای آن قانون است به تبع آن براستی مسئولین هستند که شاخه را از تنه میبرند
تمام تدبیرتان این است که هر مسئله را به میخی تبدیل کنید و با چکش بر ان زنید آری ما زور داریم عقل میخواهیم چکار این سنت خدا است که خون به ناحق ریخته دامن قاتلین و کسانی که تائیید می کنند را خواهد گرفت رزمنده ای قدیمی

آقای حسین خان
تو که از دکتر شریعتی میگی شک نکن که اگر دکتر شریعتی زنده بود نامه ای سنگینتر و خطابه هایی به مراتب تندتر علیه این نظام سرتا پا ظلم و دروغ و کثافت می نوشت و میگفت
دکتر شریعتی 30 سال پیش همچنین روزهایی رو پیش بینی کرده بود (کتاب ویژگیهای قرون جدید)، این درست نیست که ماهر کسی که رفت خارج از ایران رو غربزده بدونیم.
خود دکتر شریعتی قبل از اینکه یه روشن فکر بشه سالها در فرانسه بود و سالها افکارش اونجا شکل گرفت، آیا این انصافه که ما دکتر شریعتی رو غرب زده بدونبم؟
حسین جان کدوم صدای غرب؟ این صدای ماست. صدای ملتی که با همه تلاش دارن سرکوبشون میکنن. به امیدها انقلاب کردند و شهید دادند و حالا همه امیدهاشون رو نا امید کردند.
آیا قتل و جنایت دروغ بود؟ ندیدی با چشمان خودت کشتن مردم رو تو خیابونهای شهر؟
یا دیدی و نمی خوای باور کنی؟!!
و یا تو خونه بودی و ندیدی که در این صورت بدا به حالت که به قول دکتر شریعتی ازون دسته مفسرها و روشنفکرها هستی که گوشه خونه و با استفاده از کتابهاو افکار خودت و بدون دیدن جامعه به نتایج درخشان میرسی
بیشتر فکر کن برادر

آره سروش بلعم باعوراست و ما همه شیطان هستیم که صدای اون رو میشنویم
چه دردناکه که خانواده شهدا و جانبازان، کلی از مردم آزاده ایران شیاطین شده اند ولی کسانی که معلوم نیست یهو از کجا پیدا شدند واین مملکت رو تصرف کردند شدن یاران موسی
شماها نمیخواین یه کم چشماتون رو باز کنین؟ نمی خواین یه بارم که شده با عدالت و بدون حب و بغض به قضایا نگاه کنین؟
ای کاش یه کم و فقط یه کم، تو این روزای شهادت مظهر عدالت، عادل باشیم

آفرین بر شما آقای سروش
مردم رو آگاه کردید و نه تنها مردم بلکه بیشتر از همه رهبر کبیر انقلاب ما رو آگاه کردید که بداند ما هم آگاه هستیم.

آقاي سروش، د رود بر شما

!"
در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبر دادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود.
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند.

روز بيست و هشتم ماه ربيع‌الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اين‌كه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

درود بر این مرد بزرگ که با سینه صاف و با سلاحی به نام قلم میجنگد !
نه مثل حضرات با سر افکندگی با باتوم و گلوله حرف میزنند.

درود بر شما آقای سروش.

درود بر دکتر سروش
ننگ بر رهبر معظم انقلاب
امروز تو خطبه هایش از علی(ع) می گفت.
نفرتم ازش 100 ها برابر شد وقتی از برخورد علی با مخالف هایش گفت.
گفت که علی با خوارج چه کرد اما نگفت خوارج با اون چه کردن.
این مردمی که تو خیابون بودن شمشیر داشتند یا اسلحه داشتند.
نگفت که علی (ع) 25 سال موند گوشه خونه تا مردم بیان سراغش با اینکه از جانب خدا تایید شده بود اما این
آقا که حکم نمایندگیش از خدا رو فقط مصباح و احمد خاتمی و این بسیجی های بی فکر دیدن حاضره برای حفظ نظام(چه کلمه بی مسمایی یعنی چیزی که نظم داره)همه مردم ایران رو به بند بکشه.
کاش علی(ع) زنده بود و می دید که چه کسی جانشینش شده.
فقط بگم برات متاسفم علی خامنه ای

نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لا جرم آنکس که بالاتر نشست
استخوانش سختتر خواهد شکست

حالا تو که جای خدا نشستی
مردم ایران میبینن استخوانهات چطور میشکنه
به امید ایران آزاد برای همه ایرانیان

dorood bar shoma ke ba in sarahat harfe dele in mardome dar band avikhteh ra mizanid..heif ke gooshe shenava nist..

درود بر شما .

پسرم
من كه گفتم به كسي برنخورد.
حرفهايت بوي پختگي نميدهد. جواني و رگهاي گردنت سريع باد ميكند.
طبيعي است.

خدا را شاکریم که پس از اهل سیاست ،شجریانها و سروشها و مخملبافها و ... در کنار مردم آزادی و انسانیت را فریاد میزنند

اين تازه اولشه

جانا سخن از زبان ما ميگويي

آقای سروش متشکرم. امیدوارم خداوند فریاد حق طلبی این ملت را بشنود.

salam bar goyandegan haqiqat talab va khamosh bad sedaye doroq goyan man kari ba sorosh nadaram vali sokhon chon az del bar ayad lajeram bar del neshind be omid pirozi va behrozi yaran sabze sabze sabz

omid bar anast ke anche pish andishi mikoni be haghighat peyvand khorad ke salhast ma dar ghoghay sakhtiha dide be amadanash negashtim.
shavad ke be dide binam ke rafeand in zahakan mar doosh ?

جواب حسین:احتمالا از دار و دسته همین ها هستی وگرنه آدم با وجدان از اینها دفاع نمیکنه.به فرض که حرفت هم درست باشه بهتره که آدم ادامه صدای غرب باشه تا عرب ها.

آقای محترم یعنی شما میگین همه ی کسانی که مخالف این حکومت هستند غرب زده اند؟
این حرفهایی که آقای سروش بیان کردند حرف دل اکثریت مردم ایرانه!!
معذرت میخوام که اینو میگم ولی فکر کنم شما زیادی پختی و احتمالاً ته گرفتی وگرنه این حرف ها رو نمی زدی

نامه دردمندانه و پر از صداقت شمای عزیز همچون نسیمی مسیحایی راهیان راه سبز امید را همراهی و به وجد آورده است .درود بر شمادیندار آزاده و دلیر.

روزگاری سولژنیتسین به زمامداران شوروی چنین نامه ای نوشته بود و گفته بود به آن عمل کنند که نکردند و فروپاشی در رسید. آن نامه مردم دیگر راالبته بیدار کرد. نامه شما امیدوارم مخاطبان بسیاری بیابد و چشمها را از عام و خاص بگشاید.

من هم با شما موافقم در جواب به حسین ! این صدای حقیقی ملت ایران است... غرب کجا بود؟؟؟؟ ضمنا حتما به ایشان یادآوری شود که الان سال 1388 هجری شمسی است ..

اقایان اگر راست میگویندو خود را عامل به وظیفه میدانند چرا در پاسخ به افرادی مانند اقای سروش که صدای بخشی از ملت ایران است وبه دنبال پست ومقام نیست مناظره نمیگزارندمگر در ابتدای انقلاب حتی با گروههای مخالف مناظره نمی کردیم .ولی شاید دیر شده ودیگر فرصتی باقی نمانده باشد.

به این میگن یک عملیات انتحاری که به امید خدا تنها قربانی آن خود سروش خائن خواهد بود ...

در مورد این مطلب نظر بدهید:

- نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی منتشر نخواهد شد.
- از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- برای نوشتن نظرات به فارسی از صفحه کلید رویداد استفاده کنید.
- برای پاسخ به نظرات دیگران از قسمت Reply همان نظر استفاده کنید.
- قسمت هایی که با علامت * مشخص شده اند را حتما پر کنید.

           

    


 
 


فيدبارنر رویداد     تویتر رویداد     صفحه فیس بوک رویداد