ویژه 
 
تأملاتی پیرامون استراتژی و تاکتیک ها
جنبش سبز به کجا می خواهد برود؟
اکبر گنجی
یادداشت وارده /
آیت الله منتظری، سرمایه ای برای آینده
سارا محمدزاده
اغتشاشگران و آشوب طلبان کیانند؟
حنیف مزروعی
ولایت بر قبور و ادب تسلیت
محسن کدیور
"شام غریبان "آیت الله منتظری
محمود حجتی
در جدال با گفتمان غالب
امین حصوری ، وبلاگ سربالایی
یادداشت وارده /
مردان محجب، بر هم زدن نظم اسلامی
نوید مینائی
یادداشت وارده /
دفاع از مردان محجبه راه حزب توده برای توده ای شدن!
هما ارجمند
وبلاگ نویس افغان:
در حق یک آیت الله
کوشان ، وبلاگ نویس حنفی مذهب
 
نامه سرگشاده به رهبری ؛
دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۳۸۸ , 2010 Feb 07 |  نظر 57
محمد نوری زاد نویسنده سابق روزنامه کیهان و  گارگردان ، نویسنده و تهیه کننده تلویزیون در وبلاگ خود نامه ای سرگشاده خطاب به آیت الله علی خامنه ای را منتشر نموده است.

این دومین نامه در چند روز اخیر است که خطاب به رهبر ایران نوشته می شود. پیش از این دکتر عبدالکریم سروش نامه سرگشاده ای را منتشر نمود که در آن انتقادات صریحی به شیوه عملکرد آیت الله خامنه ای طرح شده بود.

در کارنامه کاری محمد نوری زاد  سرزمين جنوبی من ،  نخلستان تشنه ،  همه باهم ، روایت فتح ، حماسه خمینی ، ما اهل مسجدیم و شب های رمضان دیده می شود.
 
در بخشی از این نامه آمده است :«از شورای نگهبان تا قوه قضاییه. از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش. از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت. از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما. هیچ منصب کلیدی ای نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند. حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند.»

وی در بخش دیگری از نامه خود آورده است : «شریعتی، برای برپایی این نظام سوخت، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد. این روزها، می بینیم برای فلان روحانی دورتاریخ و گاه جامانده درتاریخ مراسم یاد بود بپا می کنند اما سالگرد وفات و شهادت شریعتی باید با ترس و لرز برگزار شود.»

محمد نوری زاد می افزاید: «عزیز ما، درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید. امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم، شخصا ندیده یا نشنیده ام.»

در بخش دیگری ای این نامه آمده است :« اگر نمی رنجید باید بگویم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکردید. ماموران شما، به سمت مردم تیراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخریب کردند. متاسفانه سهم شما دراین حوادث قابل اغماض نیست. بخصوص که بعد ها مکرر فرمودید اهل مجامله نیستید و از مواضع خود عدول نمی کنید.»

متن کامل این نامه تکان دهنده را در ادامه بخوانید:

به نام خالق زیبایی‏ها
محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله خامنه‏ای

من همیشه، چه در نوشته هایم و چه در گفتگوی حضوری، شما را با واژگانی چون : آقا جان، مولای من، خامنه ای ما، مخاطب قرار داده ام. اما دراین رقعه، مصرم که حضرتعالی را " پدر" خطاب کنم. علتش را نمی دانم. شاید بخاطر این که با این واژه، الفت عاطفی فراوانتری برقرار می کنم. اگرچه واژگان پیشین، بلحاظ معرفتی کاربرد ویژه ای طلب می کنند. من در نوشته هایم به یاد ندارم مقام معظم رهبری، یا مقام عظمای ولایت، آورده باشم. دراین دو واژه اخیر، رسمیت و تشخصی می بینم که شما را بسیار دورتر از مردم می نشاند. و حال آنکه ما دوست داریم شما را درکنار خود ببینیم.

پدرگرامی!
من شاید بیش از هرنویسنده و فیلمسازی، در سالهای رهبری شما ، درجانبداری از شما مطلب نوشته ام و فیلم های مستند ساخته ام. وآنچنان غلیظ و ناگشودنی با شما و جایگاه شما گره خورده بودم که احساس می کردم : یاوری امام زمان، نسبت موکد و انفکاک ناپذیری با یاوری شخص شما دارد. احساس می کردم شما تمثیل و نماینده ای از همه غربت های تشیع محضید. احساس و باورم به این بود که شما، تنها فرصت تشیع برای به تجلی درآوردن معارف خفیه شیعه هستید. معارفی که می بایست یک به یک به صحنه آورده می شدند و امکان جولان می یافتند.

من و دوستان همفکرمن، همه آرزوها و آرمانهای متعالی شیعه را در برافراختن و هویت بخشی انسان زخم خورده و تکیده از اندیشه ها و رویه های ناسالم بشری، و این همه را در کلام شما و سیره شما و مواضع شما می جستیم. وقتی به آمریکا نهیب می زدید و او را از عواقب جهانخواری اش برحذر می داشتید، ما غرق شعف می شدیم. چرا که سالهای سال، در دوران ستمشاهی، حسرت یک مرگ برآمریکا به دلمان مانده بود.

وقتی از فقر و فساد و تبعیض می فرمودید، در پوست نمی گنجیدیم. چرا که بخود نوید می دادیم از پی این خروش های فهیمانه، حتما افق های مبارکی درجهت زدودن این رذیله های اجتماعی در پیش خواهد بود. وقتی فراتر از چارچوب های دیپلماسی، برسر طراحان دادگاه میکونوس فریاد برآوردید و بساط خدعه و نیرنگشان را برسرخودشان آوار کردید، ما به همدیگر تبریک می گفتیم.

بعد از واقعه هولناک یازده سپتامبر، آنجا که برجستگان سیاسی ما - آنان که درادعای برتر بینی شان تردیدی تحمل نمی کردند - با شنیدن عربده های خشمناک بوش به حاشیه های سکوت و ترس پناه بردند ، شما یک تنه سربرآوردید و آوار دیگری از شهامت و حق طلبی را برسر هیات حاکمه آمریکا فرو ریختید، ما قامت راست کردیم و به خود بالیدیم.

وقتی به زندگی شخصی شما نگاه می کردیم که چگونه فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مسئولیت های درشت و ریز نهی فرموده اید و همگان خود را از اشرافیت متداول مسئولین کنار زده اید و به بهره مندی از یک زندگی بسیار ساده بسنده کرده اید، سرافرازی می کردیم و به خدای خوب خود سپاس می گفتیم.

با هر ادله و احتجاج شما، برج بلند "چرا" های ما فرو می ریخت. طوری که تحقیق و مجادله را شایسته تداوم سخن شما نمی دیدیم. از این که گذشته و سابقه سالم و پاک و آکنده از رنج و مقاومت داشته اید، و در سالهای پس از انقلاب نیز در کنار سایر مردم ایران عزیز، به مقابله با دشمن شتافتید و عرصه دفاع مقدس را باحضور وهمراهی خود سامان دادید، شما را بیواسطه از جنس خود می دیدیم و با شما و سخن و سیره شما همذات پنداری می کردیم.

بعد از امام عزیز، آنگاه که ستون محکم عاطفی و احساسی و بینشی ما لرزید، به زیر سایه شما خزیدیم و کاستی های فردی و اجتماعی خود را به یمن روزهایی که شما نوید بهبود می دادید، در خیال، ترمیم می کردیم.

هرچه برحجم کاستی ها و بدکاری ها و تلخ گویی ها و عقب ماندگی های کشورمان افزوده می شد، به یک سخن و نهیب شما، همه را بحساب دشمن بدکردار می گذاردیم. دشمنی که در سخن شما، درهمین نزدیکی ها بود و جزبه نابودی ما راضی نمی شد و لحظه ای درنگ را نیز درحذف ما جایز نمی دانست. که در جای خود، تشخیص درستی نیز بود. رفتار هزار فتنه آمریکایی ها و تجربه های خود انقلاب، برهمین تیز بینی تاکید می ورزید.

با اشاره و تایید و نصب جنابعالی، شیفتگان و سربازان و اطرافیان و ماموران شما برمنصب های فراوان کشور قرار گرفتند تا این کشتی طوفان زده را به ساحل امن و آسایش و رشد برسانند. از شورای نگهبان تا قوه قضاییه. از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش. از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت. از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما. هیچ منصب کلیدی ای نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند. حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند.

این همه حضور حضرتعالی در مواقف چند و چون نظام، ما را به درک و لمس یک مدینه فاضله این زمانی بشارت می داد. مرتب خود را به پایکوبی و تناول لذت حضور درآن مدینه قشنگ امید می دادیم. اگر امسال رونقی در نمی یافتیم، به سال دیگر چنگ می بردیم.
ما با شما آنچنان آمیخته بودیم که خود را نمی دیدیم. به خود می نگریستیم که غبار آلود از جنگ و کار و زحمت آمده بودیم. به شما می نگریستیم که مرتب برتایید و تقدیر ازمسئولین اصرار می ورزید. به زیرک هایی می نگریستیم که در زیر چتر امن نظام فارغ از درد و داغ مردم به تکمیل سفره سیری ناپذیر خویش همت می کردند . و می دیدیم هیچ روزنامه ای و هیچ برنامه تلویزیونی و هیچ خبری و هیچ محکمه ای، از نابکاری آنانی که به اسم مسئول، کیسه بهره مندی خود و اقوامشان را پرکرده بودند و رسوا نیز شده بودند، اجازه نشت یک "چرا" نمی یافت.

در طول سالیان دراز، ما هرگز لذت یک روزنامه مستقل و صداوسیمای مردمی را که بی واهمه دربرابر کاستی ها و زد وبندها و مراودات پشت پرده افشاگری کند و سلامت جامعه را با این رویه درست تضمین کند نچشیدیم. به شوق بساط علوی و مهدوی، و افق های روشنی که شما نشانمان می دادید، و بخاطر دشمنی که صدای زنگ خطرش از داخل و خارج قطع نمی شد، از مطالبات امروزمان می گذشتیم و به فردا موکولش می کردیم.

و شما، پدرگرامی، مرتب بر شعله های درون ما آب می افشاندید و التهاب و گداختگی ما را فرو می نشاندید. که : مبادا دشمن شاد شوید. مباد آب به آسیاب دشمن بریزید. مبادا زبان وقلمتان به تضعیف نظام منجر شود. مبادا همانی را بگویید و بنویسید که دشمنان می خواهند. دشمن شناس باشید. موجبات اغتشاش فکری مردم را فراهم نکنید. مشکلات داخلی ما یک امر خانوادگی است، به همسایگان مربوط نیست. مبادا بار دیگرپای اجنبی بمیان آید.

با مدیریت و خواست شما، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند. ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی. چه درداخل و چه درخارج. و ما تا می آمدیم به این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم. که یعنی : لابد این درایتی است ازجانب شما و ما از تبعات آن غافلیم.

به عنوان نمونه، در وزارت جهاد کشاورزی، نماینده ولی فقیه حضورداشته ودارد وصاحب نفوذ است. جایی که تناسبی با حضور یک روحانی ندارد و این حضور کم تناسب، مقدرات خاصی را بربدنه این وزارتخانه بار می کند. این روحانیان، درکل، ودرطول این سالیان هدرشده، به دلیل نداشتن سواد و آگاهی درباره بدنه ای که درآن حضورداشته اند و گاه برسرآن نیز ایستاده اند، مخاطرات فراوانی را برساحت های متعدد کشور تحمیل کرده اند. هم بجهت دخالت های گاه و بی گاهشان، وهم بخاطر تحمیل آدمهای همجوارشان.

این روحانیان، ظاهرا حضورداشته اند تا چشم شما باشند در بدنه کشور. اما نه که هرکدام مختصاتی و علائقی خاص بخود داشته و دارند، به رد یابی همان تعلقات مشغولند و مرتب از نام و وجهه ونفوذ شما بهره برده اند و سنگی از پیش پای نظام نیز برنداشته اند.

به عنوان مثالی دیگر: ما دکترعلی شریعتی و تفکرات او را می ستودیم، اما نظام، او را بخاطر این که روحانی نبود و فراتر از چارچوب های حوزه می اندیشید، کنار گذارد تا مبادا دربرابر روحانی، یک غیرروحانی سربرآورد و در حوزه دین، ابراز وجود کند و سخنانش پراکنده شود و مردم را از اطراف روحانیان و منابرشان متفرق کند. شریعتی، برای برپایی این نظام سوخت، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد. این روزها، می بینیم برای فلان روحانی دورتاریخ و گاه جامانده درتاریخ مراسم یاد بود بپا می کنند اما سالگرد وفات و شهادت شریعتی باید با ترس و لرز برگزار شود.

تبعات این حضور همه جانبه شما و روحانیان برمقدرات محوری کشور، و دوختن همه مخاطرات به هیمنه نظام، این شد که از هر سخن مخالف بهراسیم و از هرنوشته و اشاره مخالف بلرزیم. که نکند خوابی برای واژگونی نظام دیده باشند. که نکند چشم دیدن ما را نداشته باشند.

بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی ونقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم. در یک وعده، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم. از این می ترسیدیم که نقد از ما، به کاسته شدن محبوبیت نظام و کیان آن منجر شود. و ما به این محبوبیت همیشگی نیاز داشتیم.

وما، عزیز گرامی، درتمامی این سالها، از شما و حضور همه جانبه شما درترسیم مقدرات کشور، حمایت کردیم و نوشتیم و نوشتیم و سخن گفتیم و مخاطبین خود را به همراهی با شما و نظام فراخواندیم. و گاه دراین فراخوانی بزرگ، عبوس نیز شدیم و اهل خود را به رنج انداختیم و دوستان خود را از دست دادیم و حلقه نظام را تنگ تر و تنگ تر دیدیم.

یک سئوال. ما برای چه دراطراف شما گرد آمده بودیم؟ که نفعی و سفره ای نصیبمان شود؟ آنهم با شهدایی که داده بودیم و دوستانی که جلوی چشم ما پرپر زده بودند ؟ که اگر این گونه بود، ما کاسبکاران خفیفی بودیم که. ما برای این در پشت سر شما صف بسته بودیم که از جانب شما، نسیم علوی برما وزیده بود و دوست داشتیم مردمان ما و جهان از این فرصت تاریخی بهره مند شوند.

به همه می گفتیم صبرکنید تا عدالت علوی را درمحاکم قضایی کشور نشانتان بدهیم. تا خوب اندیشیدن و خوب بودن را، و جهانی شدن و جهانی بودن را نشانتان دهیم. هرمعترضی را به روزهای عنقریبی از خوبی ها وعده می دادیم و هرمنتقد را به دیدن چیزی دلنشین درآینده متقاعد می کردیم. اما زمان که می گذشت، دیدیم از آن مدینه فاضله که خبری نیست، از ابتدائیات یک رشد متداول نیز جا مانده ایم.

دیگران، کشورهای همجوارما، فارغ از چند و چونی که ما گرفتارش بودیم، با شتاب به راه خود رفتند و بجایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می کنیم. و ما، با همان تاروپودی که برخود تنیده بودیم، جاماندیم. چرا؟ چون از سنت های الهی دور افتادیم.

گفتم : از سنت های الهی دورافتادیم و به روزی درافتادیم که امروز برفرصت های هدررفته خویش افسوس می خوریم. ببخشید از این که وارد حوزه ای شدم که درتخصص شماست. بله، سنت های الهی! چیزی که شما خود مرتب به آن تاکید داشته اید. مرتب.

شما درهر سخنرانی، همه را به یکی از این سنت ها فرا خوانده اید. عمده سخنان شما دراین سالها، یا نقد بوده یا ارشاد. که البته این رویه درستی نیز هست. اما یک غفلت دراین میان خود می نمایاند. پوزش مرا بپذیرید که ناگزیرم از اینجای سخن، به محاکاتی بپردازم که مستقیم به خود شما مربوط است. و این مستقیم گویی، نه که تمرین ما دراین سالها نبوده، چه بسا برای حضرت شما و همطریقان دیرین من بسی نامتحمل باشد و برمن سخت بگیرند که : تو کی هستی که برای ولی فقیه ما تعیین تکلیف می کنی و اساسا چرا می پرسی: چرا؟

عزیز ما، درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید. امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم، شخصا ندیده یا نشنیده ام.

همیشه درمقام نقد، جانب مردم را گرفته اید و حتی به مسئولین پرخاش کرده اید، اما نبوده که به مردم بفرمایید : ای مردم، تا اینجای عقب ماندگی های کشور متعلق به دیگران است و این مختصر متعلق به خطاهای انسانی من رهبر است. همیشه خود را برکنار از آسیب ها دیده اید و همراه و همصدا با مردم ، بر مسئولین و مجریان برافروخته اید که: چرا فقر و فساد و تبعیض؟ چرا بدکاری؟ چرا بی برنامگی؟ چرا عقب ماندگی؟ چرا بی کیاستی و بی مدیرتی و بی خردی؟

وحال آنکه شاید پسندیده این بود به همان روحانیان منصوب خودتان نیزمی نگریستید و خرابکاری و نقش احتمالی آنان را در این چراهای تمام نشدنی رصد می فرمودید. باز به عنوان نمونه، به امام جمعه بندرعباس که مثل امام جمعه تهران آقای سیداحمد خاتمی وامام جمعه مشهد آقای علم الهدی، چهره ای عبوس و زبانی تلخ دارد اشاره می کنم که به زور، بله به زور زمینی از دانشگاه علوم پزشکی را برای ساخت مصلای بندرعباس تصاحب کرد و آنگاه که رییس این دانشگاه اعتراض کرد که: این یک تصاحب است، اینجا باید دانشگاه می شد، این غیرشرعی است، از تریبون نمازجمعه پرخاش می کند: تو برو آمپولت را بزن. ما خودمان شرعی وغیرشرعی بودنش را حل می کنیم.

پدرگرامی
هرکجا از سخن من دل آزرده شدید، با یادآوری این نکته خود را مجاب کنید که گوینده این سخنان، کسی است که دوست بودنش نه برهمگان، که برخود شما ثابت است. پس، سخن دوست را باید تاب آورد و از او نرنجید. شاید برخی از دوستان من بگویند: ای منافق بریده، اگر سخنی هم با رهبر داشته ای و داری، آن را خصوصی برای خود ایشان می فرستادی. نه این که آن را دربوق کنی و جار بزنی. که می گویم: هرآنچه من با استناد به آنها سخن می گویم، ازواضحات وامور آشکار کشورمان است. من مسئله ای محرمانه را که برملا نکرده ام. درضمن، تاثیر و بردی که یک نامه آشکار دارد، هرگز یک نوشته محرمانه ندارد. وباز این که: روح این نوشته، نه از جانب یک دشمن تابلودار و منافق درکمین، که خیرخواهی کسی است که هنوز چشم به اصلاح امور دارد و همان مدینه فاضله را از جانب این نظام طالب است.

یک اشتباه دیگر نیزمرتکب شدیم. هم ما هم شما. شاید این اشتباه به دلیل انباشت معارف شیعی دردرون تک تک ما صورت پذیرفت. و شاید از این جهت که از انقلابی که کرده بودیم زیادی خرسند بودیم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واریز کردیم و بلافاصله هم دریافتش کردیم. اجراین که ما و انقلابمان، ادامه خواست و تمایل پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین(ع) است. که یعنی رهبران ما همانانند و جانشینان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبین همانان.

این مهم را مرتب از سخنان شما و سایر مسئولان نیوشیدیم و پذیرفتیم که می توانیم تاریخ این روزگارخود را با تاریخ دوران امام علی و امام حسین (ع) مشابهت دهیم. و اصلا دراین مشابهت سازی به سراغ سایرامامان نرفتیم. مثلا امام باقر و امام صادق و امام رضا و امام جواد(ع). شاید بیشتر به این دلیل که ازمیان همه امامان، امام علی (ع) فرصت حکومت یافته بود و کربلای امام حسین هم بیشتربا درون ما همراهی داشت و مثلا به سیره و نحوه مدارای شخص پیامبراکرم (ص) با مخالفین هیچ توجهی نکردیم. و حتی نحوه مدارای حضرت علی با مخالفینشان. خودمان دراین وسط یک فرمولی برای جمهوری اسلامی خلق کردیم که هر سمتش را بشود به امامی مربوط کرد. شعار: مااهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، یاشعار: خامنه ای خمینی دیگر است، ولایتش ولایت حیدراست، و شعارهایی از این دست، محصول این نگرش تطبیقی است.

آنقدر در تشبیه و تطبیق انقلاب و حادثه های آن، با حکومت حضرت امیروحادثه های آن افراط ورزیدیم که خودمان درتحلیل هر ماجرای انقلاب، حتی مراودات اجتماعی اش، با شتاب، حضرت شما را درجایگاه حضرت امیرمی نشاندیم و دوستان ومخالفین شما و نظام را با دوستان و مخالفین حضرت امیر می سنجیدیم.

این افراط، کار را به جاهای باریک کشاند. به جایی که مثلا خود شما بحث مفصلی از نقش خواص و عوام را درظهور ماجرای کربلا به میان آوردید و عبرت تاریخ را به دوستان و دشمنان هشدار دادید. غافل از این نکته که: این عبرت تاریخی، از همان ابتدا، فرضیه ای تثبیت شده با خود داشت و نیازی به اثبات نداشت. این که دراین عبرت: حسین، ما هستیم ،و انقلاب می تواند با خیانت خواص و پیروی عوام، به کربلایی درجهت حذف حسین ومرام حسین که ماهستیم منجر شود.

وباز غافل از این که ما تنها به یک دلیل وشرط، وتنها به یک دلیل وشرط می توانستیم خود را و نظام و مسئولین نظام را با علی و اولاد او و نظاممان را با ولایت و حکومت آنان بسنجیم که : شیوه مردمداری و حکومت ما، و رفتار شخصی ما، همانند آنان باشد یا متاثراز آنان.

نمی شود که ما دربسیاری از امور مخالف آنان رفتار کنیم اما همچنان جایگاه آنان را برای خود بلوکه کنیم و به هرمخالفی و منتقدی بگوییم : حواست باشد که چه کسی و چه نظام و حکومتی را داری نقد می کنی.

وقتی امام علی، مرگ را بر خود و یاران خود روا می داند آنگاه که خبر ربوده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی را می شنود، چگونه است که علی دوستان امروز ما، از شنیدن خبر کشته شدن مردم، بله، مردم، به دست عوامل حکومت، مرگ را از خدا تقاضا نمی کنند ؟ ما اگر از خبرتجاوز به یک دختر، مثل علی گریبان چاک زدیم و زمین وزمان را متوجه این رفتار شوم خودی ها کردیم، می توانیم از خواص و عوام انتظار مشابهت رفتاری داشته باشیم. یا اگر مثل علی، دست منتسبین خود را از بیت‏المال کوتاه کردیم وحال آنکه درکشور ما این مسئله بیشتربه یک شوخی می ماند می توانستیم به مردم بگوییم : ما نیزعلوی هستیم.

می دانم که باهرسخن این فرزندتان، از او نا امیدتر و نا امیدتر می شوید. اما سخن فرزند با پدر، هیچگاه به تلخی و گزندگی سخن یک فرد فحاش و معاند نیست. در سخن یک معاند، هیچ مفری از امید نیست اما درسخن این فرزندتان هنوز امید هست. خواهم گفت :
حضرت شما، دراین سالهای رهبری، آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید. شاید از این باب که باران دشمنی های پی درپی و فراوانی که برسراین نظام می بارید، عمده نگرانی شما را بدانسو گسیل نمود. و شما و ما، بیش از آن که به دوست متمایل شویم، دشمن را درمدار توجه خود قرار دادیم. و دراین گردونه دشمن شناسی، از شناسایی دوست غفلت ورزیدیم. و حیف که باز دراین گردونه غفلت، مرتب با تحریکات و تحرکات و شیوه های مختص به خود، از شمار دوستان خود کاستیم و برشمار دشمنانمان افزودیم.

یک مثال دیگر: اگر سخنان شما پیش از این، نگران دشمن بود، درنماز جمعه همین هفته گذشته، دیدیم که سخنان شما نگران رفتار بخشی از مردم، بله : مردم است. واین، همان دستاوردی است که دراین سی سالگی انقلاب، ما بدان دست یافته ایم. یعنی سابقا ما برای دشمن خط ونشان می کشیدیم، حالا کارمان بجایی رسیده است که باید برای بخشی از مردم خودمان خط ونشان بکشیم. قبول می فرمایید که این روند معکوس، کاررا بجایی می رساند که درفردای این نظام، جز دشمن، مردمی درکار نباشد.

اردوغان، چندی پیش وارد مجلس ترکیه شد و با شادمانی گفت : دراین بحران اقتصادی، کمک از غیب رسید. شادمانی اش به طلاهای انتقالی ازایران اشاره داشت که درترکیه بارانداخته بود و صاحبی نیز نداشت. هنوز که هنوز است نه فردی ادعای مالکیت آن طلاها را داشته است و نه کشور مبدا که جمهوری اسلامی ایران باشد. این خبرو این خنده کنایه آمیز اردوغان، مدتها دستمایه رسانه های ترکیه و جهان بود.

من از این مثال این بهره را می برم که ما به دست خود، بسیاری از فرصت ها را مفت از دست داده ایم و برای دیگران فرصت مفت فراهم آورده ایم. ما می توانستیم امروز دوستان فهیم و فراوانی داشته باشیم که ما را درعبوراز بحرانهای درکمین یاری دهند اما اغلب آنان را به شیوه ای و تهمتی و رنجی و آسیبی و خراش عاطفی ای از خود رانده ایم و ناخواسته به صف ناراضیان پیوندشان داده ایم.

اکنون به جامعه ای و کشوری ونظامی دست یافته ایم که بجز استقلال سیاسی، درسایر حوزه ها سخت گرفتاراست. رشوه و ریا و رابطه و خاصه پروری و اعتیاد و بیماری مصرف و بیماری تولید و بیماری اجتماعی و بیماری فرهنگی و بیماری انتظامی گریبانمان را گرفته. شما با نوشته های من آشنایید. من از دیرباز برسراین امهات آوار بوده ام و هشدار داده ام. بارها گفته ونوشته ام که خدای متعال هرگز رعایت شهدا و زحمت های ما در برپایی این انقلاب را نخواهد کرد و به راحتی آب خوردن ممکن است با پشت کردن به سنت های الهی فروبپاشیم و از گردونه توجه عالم و خدای عالم به دور افتیم.

پدرگرامی!
اگر سی سال پیش از شما و ما می پرسیدند : برای چه می خواهید انقلاب کنید؟ پاسخ می دادیم : برای این که مستقل شویم. برای این که به سرافرازی اقتصادی و علمی و انسانی و قضایی دست یابیم. برای این که مردمان دنیا بیایند و خوب بودن و خوب شدن را از ما بیاموزند. برای این که می خواهیم انسان را درکمال انسانیت خود به نمایش بگذاریم. و از این حرفها.

خوب، ما برای رسیدن به این همه خوبی، زحمت کشیدیم و جنگیدیم و جوانان و عاطفه های بسیاری را از دست دادیم. امروز لااقل باید به بخشی از آنها رسیده باشیم. تماشای دورنما که نه، یک نمای نزدیک از کشورمان و آسیب های اجتماعی و اقتصادی و قضایی و فرهنگی اش، و مسئولینی که به راحتی نوشیدن یک شربت گوارا دروغ می گویند، و البته یک استقلال سیاسی آشفته که آمریکا را وانهاده ایم و به دام روسیه و چین افتاده ایم - و دستیابی علمی هسته ای که اگر زمان شاه بود چه بسا به بیش از این دست می یافتیم (نیروگاه هسته ای بوشهرو...) و کوهی از آزمون و خطاهای انباشته شده و دانشگاههای از دست رفته و مردم پریشان و غمزده، به ما می گوید که ما نه تنها در رسیدن به آن آرمانهای طلایی شیعی موفق نبوده ایم، بلکه از دستیابی به مقدمات یک نهضت انسانی نیز عاجز مانده ایم.

می دانم که واگویه کردن این آسیب ها، روان شما را می آزارد. این را از زبان شما بسیار شنیده ام. باور کنید مردم ما با همه این غفلت ها و ناکامی ها و عقب ماندگی ها کنار آمده بودند و می خواستند با شما و به رهبری شما سنگ های پیش پای نظام را بردارند. بهمین دلیل با شکوهی مثل زدنی درانتخابات اخیر شرکت کردند. آنان شرکت نکردند که جامعه را به آشوب بکشند. و یا جامعه را به عقب تر بازگردانند. مسلما تصویرشان از آینده، تصویری درخشان از جمهوری اسلامی ایران بوده است. هنوز هم هست.

همه ما و همه مردم، از این انتخابات اخیر چشم اندازی پراز خیرو خوبی آرزو داشتیم. فکر می کردیم اگر نونهال انقلاب در یک یا دوسالگی اش آداب معاشرت نمی دانست و با ترشرویی انس بیشتری داشت، درسی سالگی اش می داند مردم یعنی چه و نحوه معاشرت با مردم یعنی چه. فکر می کردیم این حداقل رشد را یافته است.

حوادث بعد از انتخابات، همه معادلات فکری و انسانی ما را بهم زد. رفتاری که تحت امرحضرتعالی بامردم شد، رفتار همشان و همطراز زحمت و فهم و همراهی مردم نبود. مردم اگر انتظار داشتند این رفتار را از ماموران خود سر نظام ببینند، درعوض، انتظار این راهم داشتند که رهبرشان، بلافاصله به رسم علی علی های مکررش، همچون علی به مددشان بیاید و دادشان بستاند. نه این که مرتب روح و رفتار وحشیانه ماموران را تایید کند و به مردم معترض خودش، همسنگ اغتشاشگران و براندازان نگاه کند.

به این سخن امام جمعه منصوب خود درمشهد آقای علم الهدی توجه کنید که درهمین نماز جمعه اخیر افاضه فرموده اند :.... ابن ملجم ها نمی توانند در کشورعلی (ع) به دنبال سیاست باشند. بعضی از جریان های سیاسی که ادعا دارند : نخبگان باید وارد سیاست شوند، بدانند که اگر ولایت پذیر نباشند ولایت ستیزند و ولایت ستیز یعنی ابن ملجم!

این سخن پوک و مفت و بی خاصیت از آن روی توسط این روحانی کم سواد زده می شود که نعل بالنعل حکومت فعلی را حکومت علی می داند و فعالان سیاسی را ابن ملجم . و دراین تحلیل پوک، اصلا هم به این اشاره نمی کند که چرا وبه چه دلیلی یک رییس جمهور قبل از انتخابات برای یک امام جمعه، یک میلیارد تومان پول می فرستد. و به این نیز نمی اندیشد که یک چنین فرمولهایی که ما در نظاممان خلق کرده ایم، ممکن است فرسنگها از رویه علی و اولاد علی دور باشد و حتی در مدار تنفرآنان نیز جای داشته باشد.

اگربگویم یکی از آسیب هایی که شما خورده اید از ناحیه همین مبلغین کم خردی است که به اسم جانبداری از شما، وبا رفتار غیراسلامی و غیرانسانی شان، متاسفانه بذرنفرت از شما را دربین مردم افشاندند، از فرزند خود خواهید رنجید ؟ اگر نمی رنجید باید بگویم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکردید. ماموران شما، به سمت مردم تیراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخریب کردند. متاسفانه سهم شما دراین حوادث قابل اغماض نیست. بخصوص که بعد ها مکرر فرمودید اهل مجامله نیستید و از مواضع خود عدول نمی کنید. ما بدنبال همان حنجره خشماگینی بودیم که برسرآمریکا فریاد می زد، که چه بکند؟ که وارد میدان شود واز مرگ و خلخال و زن یهودی که نه، کشته شدن زنان و مردان مسلمان خودش بگوید. نه این که بدون دلجویی از مردم زخم خورده، آنان را به تکرار همان رویه های خونین هشدار دهد.

من شما را به یک سخن دیرین خودتان ارجاع می دهم. پیش از آن بگویم: من خود شخصا نوشته هایی دارم که امروز از مراجعه به آنها شرم می کنم. اما نوشته های بسیاری نیز دارم که هرچه زمان می گذرد، برنورانیت محتوایی آنها افزوده می شود. خوشبختانه این سخن شما نیز اینگونه است که هرچه زمان بگذرد برنورانیت آن افزوده می شود:

"....مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند اگر نشانه های کبروغرور وخودخواهی را درزمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست درمقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد کرد..." این سخنان شخص شما ست در سال 1363. می بینید درآن سالهای دور انقلاب، چه سخن نورانی ای از زبان شما جاری شده است ؟ سخنی که هرچه می گذرد ما بدان نیاز مفرطی احساس می کنیم. سخنی که در گردونه عمل، مطلقا به آن مراجعه نشد.

شما درآن سالها، مسئولیت چندانی نداشتید اما در این سالهای رهبری، کدام مسئولیت است که بدون تایید شما مقبولیت داشته باشد؟ و چرا این سخن، به جان جامعه درنیفتاد؟ و چرا جامعه از نورانیت آن بهره مند نشد؟ پاسخم را خود می دانم: درقرآن نیز سراسرنورهست اما آیا به چه میزان در طریقت ما سهم دارد؟ درباره همان سخنان دیرین شما، بگویم که ما هرگز شخص شما را به آن آفات مورد اشاره متهم نمی کنیم اما شما هم درخیرخواهی ما شک نکنید.

یادم هست که برای تلویزیون، مجموعه ای می ساختم به اسم "حماسه خمینی". وناگزیر باید همه آرشیو تصویری ملاقات های مردم با حضرت امام را مرور می کردم. خودم این مجموعه را طراحی کرده بودم. بسیارنیز خوب بود و تاثیرگزار. دریکی از نوارها به ملاقات امام عزیزمان برخوردم با اهالی گنبد. اگر اشتباه نکرده باشم. زمان این ملاقات هم مربوط می شود به سال های 60-61 . یعنی چند سال پس از پیروزی انقلاب؟ دراین ملاقات که مکتوب آن درصحیفه نورهم هست، امام عزیز رسما از مردم، به دلیل این که نتوانسته اند با برپایی این نظام به وعده های خود عمل کنند، عذرخواهی می کنند. این سخنان درشلوغی آن سالها گم شد و کسی از مسئولین به آن مراجعه نکرد.

من می خواهم دراین بخش از نامه ام شما را "مالک اشتر" خطاب کنم. تجسم این که شما دربرابر حضرت علی ایستاده اید و ایشان شما را مالک اشترخود خطاب می کنند چقدر شورانگیزاست؟ حضرت، نامه خود را که قرار است والی و حاکم مصر شوید به دست شما می دهند. به راه می افتید. درگوشه ای خلوت، نامه را می گشایید و آن را با دقت مطالعه می کنید :

"....... اگر مردم برتو به ستمگری گمان بردند، عذرخود را علنا با آنان درمیان بگذار. وبا این عذرخواهی، از بدگمانی مردم کم کن. اگر چنین کردی، خود را به عدالت پرورانده ای و با مردم مدارا کرده ای. دلیل و عذری که می آوری، باعث می شود تو به مقصود خودت برسی و مردم هم به حق خودشان دست پیدا کنند..."

مردم ما هنوز اقتدار نظام را طالبند و هیچ گزندی را بر جمال او برنمی تابند. این عذرخواهی شما می تواند آتش خشم مردم را سرد کند. به آنان امید بدهد. آب رفته را به جوی باز گرداند. اما اگر این نشود، و همانگونه که درنماز جمعه اخیر فرمودید، کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته، این باقیمانده مردم را نیز از دست خواهیم داد. و شما نیک تراز همه ما می دانید: نظامی که مردم نداشته باشد، چه دارد؟ والسلام.

فرزند کوچک شما: محمد نوری زاد



کد خبر : 110179
ارسال به :    Balatarin     Donbaleh     add to del.icio.us    

درود بر حق طلبی و جسارتت. قال الحق عند سلطان الجائر.
براستی تو شاگرد مکبت مولایمان علی (ع) هستی. خدا با مولایمان محشورت کند.
یا علی مدد.

خدا میداند که با تعجب میخواندم و در تمام مدن سیل اشک از چشمانم جاری بود

خدایا ما را چه شده که این چنین بر سرمان امد؟

دعاهایی از نهایت درونم برای تو عزیز بزرگوار کردم که مطمعنم با همه گناهکار بودنم باز هم خدا شنید
به کشور خودم ایران و به دین خودم اسلام افتخار کردم
نه به خاطر خودم بلکه چون شیر مرد اگاه و ازاده ای چون تو ایرانی و مسلمان است

برادر کوچک شما

شیعه یعنی این نه عربده کشهایی مثل منصورعوضی که بیخیال سیاستش و توهین هاش بلکه به خاطر مهملات بی پایه ای که در مرد امامان معصومین میگه و به خیال خودش اونا رو بالا میبره اما در واقع آبروی شیعه رو میبره
شیعه یعنی چنین تفکری فرهنگ عاشورایعنی این امر به معروف امام حسین اینجا مشهود است نه تو حرفهای یک عده مجیز گوی بی سواد بی سرو پا
من طرفدار نوری زاد نیستم اگه یه جا بشینیم شاید به هم بپریم ولی قبولش دارم چون اهل تفکر انسانیت شجاعت و منطق است
خدا به همراهت حتی وقتی در مقابل مایی چون مخالفت یکی مثل تو مایه افتخاره

ازته دل دعايت كردم.آقاي شريعتمداري هم چشم ها وگوش هايش را باز كند وتحول واقعي وصادقانه را ببيند؛دركمال آزادي نه در سلول انفرادي وزير انواع فشارهاي جسمي روحي ورواني وتهديد زن و بچه هاي طرف.

فقط میتونم بگم علی پشتیبان و یاورت باشد.
یا حسین میرحسین

حق نگهدار تو و دكتر سروش

زنده و سلامت باشی تو یک ایرانی مسلمان و خدا شناس هستی اجر تو با خداست و دعای ما به همراهت

برادر عزیز جناب آقای نوریزاد:

با تشکر از مواضع حق طلبانه شما. برادر عزیز! به یاد دارید وقتی‌ که روزنامه‌ها به خاطر چاپ نامه به رهبری بسته می‌شدند؟‌ای کاش در آن زمان به رهبری تذکر میدادید که حضرت امیر فرمودند که "در نهان و آشکارا مرا امر به معروف و نهی از منکر کنید". شاید اگر دوستانی چون شما آن موقع تذکر میدادید کار به اینجا نمیکشید. ما که هر چه گفتیم و نوشتیم جاسوس و مزدور اجنبی بودیم. خوشحال باشید برادر که در آخرین لحظه‌ها حر ابن یزید ریاحی شدید.

من سالهاست مقالات آقای نوری زاد را می خوانم. گرچه در بسیاری موارد با ایشان موافق نبودم لیکن همواره یک انصاف همراه نثر روان آن مرا به خواندن تشیق می کرد. امروز خوشحالم که این هنرمند بزرگ همان انصاف را به واقعگرایی آمیخته و حرف دل ما مردم را میزند.

درود خدا بر تو باد!
واقعيت هایی که باید بدانها آگاه شوی بسی تلخ تر از آنند که تا کنون دانسته ای. رویه مطابقت را دیگر گون باید کرد. باید از مطابقت یزید و حسن استفاده کرد. حسینیان کسانی هستند که تا شهادت در پای رآی خود و حق اعتراض خود ایستادند و یزیدیان خود باید بدانی که کیستند؟ همیشه حر باش و حر بمان.

آفرين به اين روحيه پاك و عدالت محور"واقعي" شما-اميدوارم كه حرفهاي شما رو درك كنه!!!

خدا رو شکر یکی پیدا شد حرف دل مردم را بزند. ضمن تشکر از آقای نوری زاد از ایشان می پرسم اگر رهبری با خواندن چنین متن منطقی باز هم بر راه کج خود اصرار ورزید تکلیف مردم چیه؟

برادر عزیز آقای نوری زاد . بخدا که عین همین امهات شما را من هم چند روز پیش با دوستانم مطرح کردم که مگر مردم چه می خ.اهند ؟ جز یک عدر خواهی خشک و خالی . و همچنین نشانه های غرور در مسئولین . من از بعضی نوشته های تو اخیرا دل گیر بودم ولی همانطور که نوشتی هر کسی نوشته هایی دارد که به آن تاسف می خورد . آفرین بر تو اصولگرای واقعی .

اگر راست می گویید آدرس وبلاگش را لین ک بگذارید

نگاه صریح و شجاعانه استاد حقیقتا جای شکر گذاری دارد .......ولی کو گوش شنوا ....؟
اختاپوس قدرت ، ثروت و استفاده ابزاری از دین و در پیش گرفتن استبداد رای چشم و گوش را بسته و قدرت عقل را زایل کرده

دل صاحب الزمان را شاد نمودید
چه افتخار بزرگی
دستتان را می بوسم

بسمه تعالی

با سلام و عرض ادب خدمت جناب نوریزاد
بنده با شناخت اندکی که از این بزرگوار که شما پدر خطابش کردید دارم ، گمانم بر این است که سخنان شما بدون کوچکترین کزندی به شما مورد استقبال و توجه ایشان قرار خواهد گرفت زیرا سخنانتان بر گرفته از دل بودو
سخنی کز دل برآید
لاجرم بر دل نشیند
اجرکم عندالله

تمام این نوشته را با صدای مردی خواندم که در روزهای جنگ خانمان سوز بر صفحه تلویزیون آرام و آهسته از جهادگران میگفت.
این نامه هم بخشی از یک جهاد واقعی ست
شاد شدم ، اگر چه اشک ریختم

در سالیان گذشته فعالیت های شما را دنبال می کردم البته به عنوان کسی که مخالف طرز تفکر و مرام شما هست.... نمی توانستم سرسپردگی شما و دوستانتان را به ولایت و البته مصداق اش درک کنم...بویی از تزویر و ریا و منفعت طلبی در ان بود...اکنون دریافته ام که هم آن علاقه مندی صادقانه بود و هم این انکار...به هر حال خوشحالم که چشم شما به حقیقت روشن شد و به مردم پیوستید.

پیامبر اکرم :

حکومت با کفر پایدار میماند ولی با ظلم پایدار نمیماند

متاسفانه خطاهاي مكرر و ظلم بيش از حد راه توبه را بر انسان ميبندد و اين سنت الهي است و لذا اميد اصلاح نيست

خوب است آقای نوری زاد عزیز در مورد ریشه های قدسی کردن و تابو سازی از یک غیر معصوم(اتفاً پر اشتباه)در این مملکت نظرات خود را بیان کنند. وگرنه چرا انتقاد مودبانه و نصیحت یک مسئول در این نظام اینقدر با بهت و حیرت و تبریک و تشکر روبرو شده است؟

برادر عزیز و در د آشنایم ! حقیر نیز از قافله ای هستم که به عشق مردم و پیمان با امام امت سالها چشم را به حقایقی عریان در پی نا کجا آباد موهوم طایفه حاکم بستم حتی در اوج این طرز تفکر در چهار سال قبل باانگیزه حمایت از اصول گرایی موهوم!! به تما م منویات شخصی و گروهی و حتی خانوادگی پشت پا زدم و برای رهایی کشور از وضعیت اسف بار دوئیت و شرک آلود ار کان قدرت با حمایت از بقول شما پدر به فرزند ناخلفش نیز رای دادم نه در خفا که در علن با همه استعداد اجتمای ام با پشت پا زدن به همه انچه دوستان دیرین و ناصحان مشفق و آگاهان درد آشنای آنروز میگفتند حتی در این راه از رای فرزند دانشجوی خارج از کشورم هم نگذشتم انقدر پی گیر شدم با نامه و تلفن و... که بیایید یه جبهه حق و اصول گرایی موهوم کمک کنید و دراین راه انچه در توان داشتم با توجه به موقعیت اجتما عی ام در صحنه رسانه و تبلیغ بکار گرفتم و امروز با همه وجودم در پیشگاه خدا و ملت شرمسارم بخدا برادر نه بخاطر رای به این و آن که معتقدم اگر با این شرایط و باطنی که این نظام در واقع دارد حتی اگر شخص امام (ره ) هم رئیس جمهور و مسئول
کار شده بود با این ارکان فاسد شده قدرت مستبد و در هم تنیده زر و زور وتزویر بجایی نمیرسید ! برادر من حوادث امروز رامظهر الطفاف خفیه الهی میدانم که باعث شد نفاق و شرک و کفری که در واقع سرتاسر حکومت را گرفته و سران واقعی آشوبگر و مستان قدرت دو دهه اخیر راواقعارسوا کند این لطف خدا بود که هر چند با این همه خسارات باز دین خود را بیمه کرد و ملت فهمید نسخه در تاریخ یکی است و جبهه خیر و شر نیز تا همیشه تاریخ بر پا ست و فرو غلتید گان در قدرت و زور و ظلم هر که و هر جا که با شند چه پدر نالایق من و شما چه سرداران قلابی سازندگی و سرکوب کنند گان ملت همه از یک قما شند و حق در نهایت پیروز است  منتهی برادر بیا با هم دوباره این اشتباه تاریخی را نکنیم اگر خداوند باز فرصتی مرحمت فرمود نگذاریم دلا لان جدید قدرت از نوع آل لاریجان و غیره باتدلیس حقه بازی سیاسی مدرن به سبک روز در طرفه العینی برای یک عمر دوباره الدخصام دیگری را برای عمری که دیگر به بچه های من تو مر بوط می شود در یک صحنه سازی به کرسی قدرت مطلقه بنشانند !! دیدی و دیدیم که تمام مفاسدی که پهلوی و امثالهم طی قرن ها بسمت جهنم رفتند پدر و رهبر مطلقه هر چه می خواهی بگو پدر یا مقام عظمای ولایت فرقی دیگر نمیکند این ها با سرعتی شیطانی تنها در عرض بیست سال طی کردند بیا با هم عهد ببندیم که طبق فر مایش مولای مظلو ممان که بیش از هزار سال سیصد سال قبل فرمود و ما گوش نکردیم منبعدمرد را به حق بشناسیم نه حق را به مرد ( بخوان نا مرد ) آرادتمند علی کاظمی (مستعار)

"ما اگر از خبرتجاوز به یک دختر، مثل علی گریبان چاک زدیم و زمین وزمان را متوجه این رفتار شوم خودی ها کردیم، می توانیم از خواص و عوام انتظار مشابهت رفتاری داشته باشیم." اقای نوریزاد وقتی اساس سخن و برآشفتگی و انقلاب! درونی تان بر دروغهای امثال کروبی و سایتهای استکبارساخته بنا شده است، دیگر "پدر گرامی" معنایی جز عوامفریبی ندارد! جای دیگر افاضه فرموده اید:"این سخن پوک و مفت و بی خاصیت از آن روی توسط این روحانی کم سواد زده می شود ... " راستی شما در کدام مدرسه دینی آموزش شناخت بیسواد و ملا بودن شخصی را دیده اید که اینگونه میتازید!!؟ شاید هر کس حرفی خلاف آنچه شما میپندارید زد باید از صحنه روزگار محو شود! نمونه این رفتار را قبلا هم از شما و آن هنگام که صدا و سیما با پسرتان مشکل پیدا کرده بود سراغ داریم!
جناب نوریزاد، این که شما از زمانی که خود را شناخته اید دائما برای اشخاص مختلف و از موضع بالا و با تحکم و اینکه حقیقت همین است که من گفتم ولاغیر، تایین تکلیف میکنید، فقط هوای نفستان است که متاسفانه شدیدآ رام آن شده اید و اگر رب الارباب رحمی به شما نکند سرنوشتتان بدتر از طلحه و زبیر "پروانه ها مینویسند" خواهد بود! دوست گرامی مطمئن باشید خاک بر خورشید افشاندن فقط تمسخر و ترحم ناظران را در پی دارد ولی این رفتار شما که نشان از عمق باطنتان در گذشته ( نظیر امثال طبرزدی و نشریه پیام دانشجو و امام خطاب کردن رهبری)دارد، حتما وزر و وبال عظیمی در آخرت برایتان خواهد بود!

موسوی-کروبی-خاتمی-هاشمی و...حمایتتان می کنیم

عاقبت سپردن همه امور به یک نفر و بت کردن اشخاص! اشتباه از جانب شما پیروان سینه چاک که فرعون ها را بتدریج آفریدید کم نیست. هنوز پدر خطاب می کنید!!

نوشته های بر امده از دل شم را خواندم...
باشد که بر دل نشیند وهنوز گوش شنوائی باشد!
پروردگار ما رحمان ورحیم است اگر بسویش برگردیم!

سلام
با این که با مواضع شما مخالفم اما خوشحالم که مخالفی اهل مطالعه و آزاده دارم.
آقای احمد زاده که در بالا مخالفت کردی من به شما توصیه می کنم قبل از ورود به این مباحث ابتدا چند تا کتاب(حتی اگر ابتدایی باشد) مطالعه فرمایید تا تعیین را تایین ننویسید.
چون این غلط معنایی است و ربطی به نزدیکی حروف بر روی صفحه کلید ندارد که تصور شود اشگال سهوی بوده است .
منظورم خط 13 است.

کمتر کسی در جامعه کنونی است که جرات کند به رهبرش انتقاد کند و شما جناب نوری زاد به قلم روان و زیبا ادای این امر نمودید.
واقعا چرا نمی توان به رهبر انتقادی نمود؟
که اگر کنی مجرمی و مستحق کیفر

روز قدس . روز رهایی سبز از سیاهی. منتظر ما باش

سلام به همه آنها که می خواهند چون همین آقا حکومت مطلق ومدینه ای فاضله بسازند. کوتاه می گویم ولی لطفنا بلند و عمیق فکر کنید تا همچون این دوست عزیز این همه عمر و انرژی تلف نکنید.

آنچه ما انسانها بدنبال آن هستیم دنیای مطلق و مدینه ای فاضله است که به حقیقت مطلق که نامش را گذاشته ام خدا وصل است و در آن هیچ خللی و عیبی نیست.
مشکل آقای نورای زاد، مشکل تمام انقلابیون ایران، انقلابیوم کمونیسم، انقلابیون فرانسه، انقلابیون انگلیسی دوران جنگ داخلی دوره رنساس این کشور که پارلمان و متفکران پروتستان شاه کاتولیک (چالرز اول) را سرانجام شکست و اعدام کردند هم همچون شما دینداران و انقلابیون ایران به دنبال یک دنیای مطلق؛ یک مدینه فاضله، و پایه گذاری یک حکومت نمونه و براساس حقیقت بودند فقط اسمها عوض شده. یک بار نام برقراری حکومت راستین عیسی مسیح را می گیرد و گاهی نام حکومت علی، یک بار سخت از عیسی مسیح است و نجات دنیا و یکبار مهدی موعود. یکبار حکومت مردمی بنا نهاده می شود و گاهی همه چیز دنیا و مادیات مطلق می شود.
عزیزان معتقد چرا یک مقدار دقیقتر نگاه نمی کنید. کدام حکومت در دنیا مطلق و برپایه حقیفت به معنای مطلق آن شد که خدا در آن جریان داشته باشد و آن را بهشتی زمینی کند. هر چه بوده در تاریخ فقط سیستمهای ناقص بشری که پایه و اساس آن مفاهیم ناقص انسانی بوده است که زائیده فهم و تفسیر خود آنها است که ناقص و غیر مطلق است. شاید بگویید که پس قران چه می شود که کلام مطلق خداست. دراینکه قران کلام خداست شکی نداشته باشیم اما چگونه است این همه تفسیر و تعدد شرح و معنی یابی بر پایه این متن واحد بوجود آمده است. این همه فرقه و اختلاف چیست مگر نه اینکه کلام خدا مطلق است. اشتباه نکنید. آنچه اینجا باید مورد توجه باشد این است که کلام خدا تابحال نتواسته معنای واحدی که حقیقت مطلق رابنمایاند به انسانها نشان دهد (در کتابهای آسمانی دیگر هم این مشکل است و خواهد بود). مشکل متن نیست مشکل انسانها و فهم و شعور آنها و زبان است. این زبان و این شعور ناقص انسان هیچگاه اجازه خلق و فهم مطلق را به ما نمی دهد. تاریخ این را ثابت کرده است.
پس بیاید زین پس همچون این دوست و دوستهای دیگر با فهم و شعور ناقص خود بر یک عقیده که فقط در کتابها برای ما به عنوان مطالب الهی و بر پایه حقیقت می خوانند و ادعا می کنند اصرار نورزیم و همیشه بیاد داشته باشیم که این عقاید و مطالب فقط زایده ذهن انسانهاست؛ ناقص است و غیر مطلق، به خدا و دنیای آن جهانی هم ربطی ندارد.
من باید بگویم اگرچه باز شدن چشم این آقا بسیار ارزشمند است زمانی که به این موضوع توجه داشته باشد که مدینه فاضله ای که بدنبال او است هیج ربطی به آنچه به او معرفی می کند و خوانده است که باید این چنین باشدو آنچنان ندارد. شکی ای نیست این آقا وامسال وی هم مجرم هستند چراکه بااصرار خود و تک بعدی نگریستن خود باعث دامن زدن و ساخت یک چنین سیتمی شده اند که حالا اگر جسارت و شعور کافی برایشان باقی مانده باشدایچنین اعتراف می کنند و می گویند آنچه که در مفاهیم خواند بودند و به آنها به عنوان یک سیستم و حکومت مطلق معرفی شده بود، آنچه به عنوان ویژگیهای مدینه فاضله به او معرفی شده بود و در طی این 30 سال این فرد و دیگران بدنبال یافتن آن در سیستمی بودند که بدست انسان ساخته شده بود (روحانیون و یا هر گروه و کس دیگری) در هیج جایی دیگری نخواهند یافت. آنچه مرا نگران می کند این است که این آقا اگر مجال یابد با افتخار جان نثاری (همچون این30 سال) خواهد کرد و باز هم بدنبال بنیان حکومتی مطلق خواهد رفت. دوست عزیر وجود نداشته، ندارد ونخواهد داشت چنین حکومت و سیستم مطلقی مگر با حضور یک نیروی آنجهانی که هیچ کس تابحال در این دنیا ندیده. شاید بگویید حکومت پیامبران و شاید امامان اما اگر معصومیت و آنجهانی بودن این افراد را بپزیریم شکی نیست که آمدن آنها در قالب دنیای مادی که ما می شناسیم باعث شده گرفتار این همه ابهام، کج فهمی، تعدد تفسیرها و افکار و مفاهیم و به تبع آنها سیستمهای فکری و در نهایت حکومتها شوند. می دانیم که حتی حکومت علی و پیامبر هم مخالف داشت و نتوانست در مقابل نظام ناقص انسانی که همیشه باپرده ای از حقیقت جدا بوده است مدینه فاضله ای بنیان نهد.
نهایت آنچه که انسان انجام دهد این است که همیشه به این عدم تحقق حقیقت مطلق در دنیای انسان آگاه باشد و به خود گوشزد کند و دوم اینکه به همین خاطر همیشه باب انتقاد و نقد را باز بگذاری و مطلق گرایی را کنار بگذارد.دوست عزیز شما هم در تمام جنایات و اعمال آقای خامنه ای شریک هستی چراکه وی به تنهایی نیرو و توانی نداشته وندارد. حمایت بی چون وچرای شما همانطور که نوشته ای این همه به وی اطمینان داد که حتی کار بجایی برسد که به وصل بودنش به انوار الهی و حقیقت مطلق باور داشته باشد و خود راعاری از انتقاد بداند و مقدس شود چون شما اورا مقدس کردید. من نمی دانم چرا اینقدردیر باید شما بفهمید که کسی که دیده اید و یک انسان بوده است چگونه اینقدر به او تقدس می دهید. مگر خمینی آدم نبود. مگر خامنه ای آدم نبود.چرا اینقدر آنها را در حد پرستش بالاببرید. من فکر می کنم این خامنه ای،استالین، صدام، چارلز اول، هیتلر، رابرت موگابی، ... نبودکه اجازه چرا گفتن به تو نداد بلکه این خود تو بودی که این حق را از خودت گرفتی چون فکر می کردی به برقراری حکومت مطلق خداو پیغمبر و علی و مهدی کمک می کند. خیر شما به حکومت خامنه ای که فقط یک آدم مثل بقیه بود کمک کردی.

می دانم که این اولین وآخرین چنین افرادی نخواهد بود. آنان که فکر می کنند اعتقاد و مفاهیم که فراگرفته اند نهایت حقیقت است و عمری را ظلم می کنند و رهبری می کنند و بجای دیگران تصمیم می گیرند چراکه فکر می کنند درست فکر می کنند. چقدر دیر خبربه این گونه افراد می رسد. خبری که در پیش روی همه است. واقعا انصاف است بعد از 30 سال با آنهمه که کردید حالا با افتخار تازه قلم بگیرید و حماسه ای دیگر بیافریند. خود خواهی عجب گناهی است.

فوق العاده بود... همین

مگر نامه های قبلی جواب داده شده اند؟

Dar jahanam ba khode sheytan mahshoor khahid shod.ahmadzadekhaene be melat va kafare be din

hame ma ke emrozeh bena be goftteh hakemiyate ertejah va boghe tablighati keyhan "zede enghelab"amrikayee "jasos"va ....hastim.ma ham rozi yeki az meljonha irani bodim ke dar sale 1357 shear midadim "esteghlal,azadi,jomhori eslami,"ma na ajnabi va na zede enghlab va na jasos biganeh hastim,va na iranie bi tafavot dar kharej az keshvar hastim .ma be mamlekateman eshgh mivarzim ,ma be har kas ke az diktator joda shodeh va be melat bepeyvandad khoshamad migoyeem,pas dorod bar nori

جناب نوری زاد انسان باید مانند حر باشد و در مرز بین سبعیت و انسانیت تصمیم بگیرد . من نیز از جنس شما بودم البته 20 سال است که خداوند را سپاس می گویم که به دین مدنی بازگشتم . من این پدر شما را پس از حمله بعثیان به خرمشهر و بسیاری دیگر از تصمیمات بی خردانه اش شناخته ام . متاسفانه موضعگیری های وی در قبال حوادث بسیار احساسی می باشد . این پدر شما در سال 1359 در خطبه نماز جمعه خطاب به مردم خرمشهر که فقط جان خود را برداشته و فرار کرده بودند گفت : شما با این کار خود باید از خدواند و مردم خرمشهر شرم کنید و چگونه روی بازگشت به خرمشهر را دارید !. و دو نمونه دیگر از احساسی بودن ایشان همین خطبه های اخیر نماز جمعه است که بقول خود شما نیروهای نظامی را بر علیه مردم شوراندند ! حفظ نظامی که با فرزندان خود که پدران آنها در قبل و بعد از انقلاب در تمامی جبهه ها از آن دفاع می کردند ، چنین رفتاری دارد هیچ محلی از اعراب ندارد و اصلا معنی نمی دهد در حال حاضر نظام یعنی چند نفر نه هفتادو پنج میلیون و ما چنین نظامی را نمی خواهیم .
دوست و همجنس گرامی نکته کلیدی که در نوشته شما دیدم این بود که ما از تمام دنیا عقب افتاده ایم چه زیبا گفته اید ! شما به موقعیت کشور ما در قبل از انقلاب در مقایسه با کره جنوبی ، مالزی و بسیاری از کشورها نه شیخ نشین ها ملاحظه بفرمایید آیا به کجا رسیده ایم و به کجا می رویم . کار به جایی رسیده است که شیخ نشین امارات که شیوخ گرسنه آن ماهها در نوبت بودند برای دیدار با مسئولین ایران قبل از انقلاب ، مسافرین ایرانی را در فرودگاه دبی لخت می کند و هیچکس از آنها دفاع نمی کند چون حکومت ، حکومتی است فاقد مشروعیت و پشتوانه مردمی خود را از دست داده است و باید حتی به شیخ نشین ها هم باج بدهد چه برسد به آمریکا و دیگران من با نظر شما نسبت به اینکه ما از نظر سیاسی مستقل هستیم کاملا مخالفم چرا که اگر شما نسبت به روابط کشورمان با دیگر کشور ها پژوهشی انجام دهید ، خواهید دید که اینچنین نیست ما به همه باج می دهیم حتی آلوده ترین حکومت ها و والسلام درود بر شهیدان راه حق و آزادی از آدم تا همت و سهراب ها و ترانه ها و نداهاوخدا را سپاس که هیچ برخورد تندی بخاطر دنیای اینها با کسی نداشته ام و در آخرت حداقل به خاطر این چیزها پاسخگو نخواهم بود .

سخني كوتاه با تمام ايرانيان آزاذانديش
نصيحتي به رهبر

اگــر همــراه با مائي وضو كن
خدا را در دل خود جستجو كن

ريــا در جامــة تـزويـر پيداست
تو كمتر اين قبا را پشت و رو كن

به دل داغي كه دارم عاريت نيست
به هر آبش كه خواهي شستشو كن

شهيــد دل نيـــاز گُـل ندارد
كفي از خاك ما بردار و بو كن

نمي‌ريزد كسـي بر آتشت آب
ز شمع آموز و كمتر گفتگو كن

مقام و خودستائي خاكبازيست
گهــر را هم فــداي آبرو كن

اگر رنجيدن دل باورت نيست
شكسته كوزه را از نو سبو كن

سخني كوتاه با تمام ايرانيان آزاذانديش
نصيحتي به رهبر

داغ تو را به محفل كس سر نمي‌كنم
گنجي به سينه دارم و لب تر نمي‌كنم

تا ديده‌ام اصالــت خونرنگ لاله را
بي داغ دل شراب به ساغر نمي‌كنم

پابند كس مشو كه گر از رشته كمترم
خود را اسيــر كوچة گوهــر نمي‌كنم

از بس ملول خشكي زهدم ، قبول كن
باور اگــر حكايــت كوثــر نمي‌كنم

زاهد ، اگرچه توبه چراغ سعادت است
من بي‌گنـاه روي به محشــر نمي‌كنم

كارآمــد نمـاز به عادت رسيـده را
با اشك شوق خويش برابر نمي‌كنم

نظامی که مردم نداشته باشد، چه دارد؟
سپاه و بسیج و شبه نظامیانی را دارد که با پول بیت المال و تسلیحات نظامی کمین کرده اند که مردم را سرکوب کنند. همچنان که تا به حال کرده اند.
اما دست خدا بالای دست آنهاست و با اکثریت مردم است و آنها پیروزند انشاءاله

hey Mr Ahmadzadeh,you shut up bastard, ke khod forushe vatanyo age cheshmeto va koni miduni cheghadr jenayat shode va nourizad va baghieh dorost migan.

موفق باشی و پایدار . بازگشتت رو به آغوش مردم تبریک میگم آقای نوریزاد

ba mazerat khahi hichi dorost nemishe.hanooz tajavoza anjam shode, hormata shekaste shode va adamo koshte shodan.hame o hame ba amre shakhse rahbar. ba ozr khahi mardom saket nemishinan

آش اونقدر شور شد که قاضی هم فهمید. ولی به هر حال هر کسی به سمت ملت برگرده قابل احترامه. خوش آمدی فرزند خوب شهریار

پاسخی به نظر احمد زاده

آقای احمدزاده شما هم تا دیر نشده بفهم .

مردم چشم هایشان باز تر از آن است که تو توهم می کنی . اما دقت کرده ای که چقدر این مردم مهربانند و فهیم وآغوششان برای همه جا دارد و اصلا مثل رهبر شما دیگران را به خواص و غیر خواص تقسیم نمی کنند . دقت کرده ای که اگر تو هم همین الان مردم را بفهمی در این آغوش جا می گیری . سعه ی صدری که رهبر تو اصلا ندارد و بسیار خشن و مرزبند است و جالبه که حامیانش هم مثل خودش بد اخلاق هستند و عادت کردند همه ی پل های پشت سر را خراب کنند .

آقای نوری زاد به آغوش مام وطن خوش آمدی

درود بر غیرت و جوانمردی شما عزیز که حرف دل ایران و ایرانی را زدید. امیدوار شدم که می بینم هنوز وجدان بیداری در این نظام وجود دارد اما من شخصا با تشکر خشک و خالی ایشان راضی نمی شوم. ایشان باید از همین امروز حکومت را رها کند و در درگاه خداوند طلب بخشش کند و خدا بخشایشگر گناهان است اما از حق الناس نمی گذرد. و انکی صبر سحر نزدیک است و خدا شنونده نجواها و آه دل مظلومان است.

امید که نامه در دل حضرت آقا تاثیر گذارد، اگر ما و شما را منافق ندانند!

خوشهالم که بالاخره یکی از خودیهای حکومت متوجه اختلاف فاحش بین امام علی و آقای خامنه ای شدند. و جسارت عنوان کردن این موضوع را هم پیدا کردندبه امید آگاهی و درک این موضوع توسط شخص آقای خامنه ای

برای بت پرست نبودن بت شکستن کافی نیست باید خوی بت پرستی را ترک نمود
اگر به خود بنگریم بهتر از هرکس می فهمیم که بت پرستیم یا انسان آزاد
به شما به خاطر حریت و آزادگی تان تبریک میگویم

Age hemeie masoolin in ehsaase masooliat ro dashte bashand ke bayad ba zolm mokhalefat kard va haghe mazlom ra gereft va dad baravarand bar zalem, motmaenan hich zalemi baghi nakhahad mand, hata agar az HAZARAT bashand.

انتقاد دیگری که در نوشته های مغفول مانده این است که اگر رهبری همچون حضرت علی از مردم می خواست که به جای تملق از حقوقی که هنوز موفق به استیفای آن نشده اند سخن بگویند و به این موضوع که اعتراض مسالمت آمیز حق مردم است بها می دادند ، با فراهم آوردن زمینه آن ؛ مثل آموزش نیروهای انتظامی و ایجاد فضای لازم و امنیت تظاهرکنندگان و غیره ، یک اعتراض آرام به کشته شدن انسانها نمی انجامید. آمریکایی که ما خودمان را از آنها به خداوند و عدالت نزدیکتر می بینیم ، در خلال یک جنگ که امنیتی ترین فضا حاکم است ، تظاهرات ضد جنگ بر پا می شود و نه کسی به محاربه و براندازی و جاسوسی و مزدوری متهم و بعد محکوم می شود و نه کسی میمیرد. وظیفه رهبری به عنوان فرمانده کل قوا ، فقط نصیحت و موعظه و شعار نیست؛ بلکه عدالت و تدبیر در عمل و به طور عینی است. وظیفه دوستان ولایت هم مجیز و توجیه و تملق نیست ؛ بلکه نظارت و انتقاد و اصلاح است. متأسفانه بعضی گمان می کنند برای شاد نشدن دشمن باید از بیان هر حقیقتی خودداری کرد. قافل از اینکه عدم بیان یک سری حقایق به غفلت و فساد و سقوط می انجامد و بزرگ ترین هدف دشمن را بدون اینکه زحمتی برای آن بکشد تأمین می کند.

یک خواهش صادقانه از دوستان ایران و نظام و اسلام؛چرا می گویند بهترین هدیه نقداست؟ چرا سروش به قول خودش 12 سال پیش گفته که آزادی روشی بی بدیل برای نیل به کامیابی در حکمرانی است؟ زیرا دفاع از آزادی و جریان سیال نقد ،نه یک شعار و توطئه استعماری یا ژست و کالای لوکس روشنفکرانه؛بلکه بهترین روش برای کسب اطلاعات منطبق با واقع، جهت اخذ تصمیمات و مدیریت صحیح است.من از تمام کسانی که نمی توان به آنها انگ عامل بیگانه و صهیونیست بودن زد و صدایشان به گوش رهبری می رسد استدعا دارم جریان نقد از وی را علنی کنند. ایشان به طور طبیعی ، به خاطر محدودیت ها و اقتضائات جایگاهشان در یک سیستم بسته توطئه انگار ، از تمام واقعیات جامعه مطلع نیستند : از تأثیر سوء مقدس کردن حکومت و حاکمان و خود ایشان، از عوامل حقیقی فروپاشی و براندازی حکومت یا تخریب دین و فرهنگ و نیز نقش تبلیغات بد و دوستان نادان و یا متملق در این زمینه و اینکه در اغلب موارد نظام نیازی به دشمن ندارد ، از تأثیر سوء علنی نبودن نقد به خاطر ترس از سوء استفاده دشمن یا آسیب دیدن جایگاه ایشان یا نظام، از تأثیر سوء القابی که در خطاب قرار دادن ایشان مورد استفاده قرار می گیرد، از احساس و داوری بخش قابل توجهی از مردم، از جلوه ای که به خاطر شیوه غیر علمی و غیر روانشناسانه و گفتمان حاکم بر تبلیغات صدا و سیما و نیز غالب دوستانشان ایجاد می شود ، از تأثیر سوء القاء جایگاهی که واقعاً در خور هیچ انسان عادیی از جمله ایشان نیست، از تأثیر سوء زبان والد در اظهارات ایشان ، از تأثیر سوء حاصله از اختصاص جلسات ایشان با بخشی از مردم که پوشش و افکاری همسان با ایشان دارند، از تأثیر سوء مرید پروری به جای محقق و منتقد پروری برای خود ایشان و نیز برای جامعه ، از تأثیر سوء تکرار واژه دشمن در مخاطب، از تأثیر ویرانگر غفلت از دشمن درونی و تمرکز صرف بر دشمن خارجی ، از وجود ترس در مردم و از تأثیر سوء آن و از اینکه در حال حاضر من می ترسم اسم و فامیل و مشخصاتم را بنویسم؛ چون وقتی بزرگان و محرمان به عامل بیگانه و صهیونیست متهم می شوند ، چه جایی برای یک شهروند درجه دوم معمولی و ضعیف باقی می ماند ؟

Doorud be aghahe Soorosh wa mohamad Noorizade.
Omid ast az noofouze khoodetan dar
zameene beinoolmal wa dakh beeshtar estefade khabar bray Mardoom dar dakhle Iran .
hatman doostane zeyady dar dakhle Iran dar Regeim daried . begooyd ke behterin ra hazfe Ahmadienejad.

آقای نوریزادبا تشکر ازقلم شیوای شما باید بگویم من ازجمله ایرانیانی هستم که با کل نظام ولایتی مخالفم ولی این دلیل نیست تا حرف حسابی را نشنیده گرفت ایمان کامل دارم که کبر ونخوت وغرور وبله قربان شنیدن حضرت شما را بجائی رسانیده که بجز خدا نمیبیند وبرایتان از اهورای ایران سلامتی آرزو میکنم وآزادی وامیدوارم خبر در بند شدنتان را نشنوم.آقای خامنه ای هم باید بدانند که ضحاکهاوتیمور ها وتازیانی فروان برایران تاختنداما همه رفتند وایران ماند پس ایران هرگز نخواهد مرد

از ماست که بر ماست! از بهتر است بگوییم که از عوام الناس است که کارهای ساده و عادی سیاسی چنین گره کوری خورده اند: بت ساختن از همان ابتدا، به هشدارهای روشنفکران گوش نکردن. یادتان هست چه با عجله و بی تعمق به جمهوری اسلامی رای دادید! حتی آن روزها بودند جوانمردانی که عواقب را دیدند و گفتند اما احساسات خام و کوتاه بینی ها امان نداد و آن پیامبران راستی شهید شدند. سبز های امروز حتی نمی توانند به گرد آن شهیدان سالهای اول برسند نه در دانش سیاسی و نه در شهامت و خلوص نیت.

من با آقای نوری زاد در میناب شهری در هرمزگان کار کرده ام . ایشان مسئول جهاد سازندگی میناب بود . یا عضوی از شورای جهاد . آن زمان جهاد سازندگی به صورت شورایی اداره می شد. آقای نوری زاد با وجود این که داوطلبانه آمده بود به میناب و جهاد سازندگی منطقه محروم بشاگرد را تاسیس کرده بود همان حقوقی را می گرفت که در تهران می گرفت . من مسئول حسابداری جهاد میناب بودم . به ایشان گفتم چقدر برایتان حقوق درنظر بگیریم . گفت همان که در تهران می گرفتم . وحال آنکه همقطاران ایشان سه برابر می گرفتند . یکسال با زن وبچه رفت بشاگرد . من می دیدم که او به معنی واقعی در آنجا عملگی می کرد تا برای مردم محروم آنجا آب را از رودخانه بالا بیاورد . همان موقع یادم هست روحانیت میناب پیچدیدند به پای او بلایی به سرش آوردند که عطای ماندن در آنجا را به لقایش بخشید. اما همان موقع هم مرد بود و به آنهایی که باج می خواستند باج نمی داد . هرکجا هست خدا نگهدارش

مرگ بر مزدوران جامعه مرگ بر رهبر خون خوار

در مورد این مطلب نظر بدهید:

- نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی منتشر نخواهد شد.
- از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- برای نوشتن نظرات به فارسی از صفحه کلید رویداد استفاده کنید.
- برای پاسخ به نظرات دیگران از قسمت Reply همان نظر استفاده کنید.
- قسمت هایی که با علامت * مشخص شده اند را حتما پر کنید.

           

    


 
 


فيدبارنر رویداد     تویتر رویداد     صفحه فیس بوک رویداد